مقدمه

وقتی انسان متولد میشودهمواره در مسیر خویش به مشکلات عدیده ای برمیخوردواصولا دنیای مادنیای مشکلات ودرد است وبدیهی است دردمشکلات انسان رادر معرض افسردگی وسستی قرار میدهدواورا تنبل وبیفکر بارمیاورد ولی با وجود همه مشکلات که جزء طبیعت زندگی محسوب میشود انسان چاره ای جز مقابله با آنها وحلشان ندارد واینجاست که میگویند مقابله با مشکلات وحل آنها هنر است وهنر هرکسی نیست که در جنگ با مشکلات بیروزشود بنابراین هنر حل مشکلات از زوایای تحسین برانگیز وقابل توجه خلقت انسان است متاسفانه مادر بدهه ای اززمان زندگی میکنیم که هیچ کس برای رسیدن به هدف مطلوب خویش نمی خواهد خودرابه زحمت بیندازدوهنر بخرج دهد وباابتکار وخلاقیت خویش به خواسته هایش برسد واینجاست که دردجامعه عود میکند ومشکلات آن جامعه متورم میشودورفته رفته به تاولهای بی ریخت ومملو از چرک تبدیل  میشودوآنزمان است که هرکس با این جامعه سروکارش میافتد صدای آن در میاید.این وضعیت دقیقا همان جریان جامعه جهان سوم است .