سپاس ویژه آن آفریننده ای است که مراازهیچ به جایی رساند که زبان در وصف آن عاجز واندیشه در پرداختن به آن حیران است گویی آنکه مرا دروادی مادیت انداخت یرای منظوری خاص بوده ویقین دارم چنین بوده است اما من سرگشته وغافل  فقط در جهت التیام آلام خویش دست به کارهایی میزنم که خودم هم نمیدانم چه خواهد شد. عقیده ومعنویت را گم کرده ام واز جوهر وجودی خویش بیخبرم........

 آیا نباید بخود بیایم ؟ فعلامنتظرم کسی در وجود مرا به صدا درآورد ........

نمیدانم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد وبسپارد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش.

 و اویکریزوپی درپی دم گرم وچموشش رابریزد در گلویم سخت

 بدینسان بشکند درمن سکوت مرگبارم را.......                                            دکتر شریعتی