آموزش هنرگامی تحول سازدرتعلیم وتربیت               

مقدمه:  نظام آموزشی کنونی کشور ما به لحاظ پاره ای مسائل از قبیل عدم توجه به چالشهای موجود نتوانسته آنچنان که باید وشاید اندیشه ی فراگیران رادر برگرفته ونسبت به ایجاد نگرشی متفاوت ومتعالی دربرون دادهایش برنامه موفقی ارائه نماید و به همین دلیل بعد از اینکه فراگیر از فضای آموزشی وپرورشی  به فضای دانشگاهی وارد میشودبا تعارضهایی روبرو میشود که گاها حل آن برایش تقریبا ناممکن مینماید ویادر صورت عدم راهیابی به فضای دانشگاهی باجامعه ای روبرو میشود که تفاوتی فاحش بااندوخته های قبلی خود دارد، در اینصورت توانایی ایجاد تعادل را نداشته وعقده های متعددی گریبانگیرش میشود.جهت مقابله با این نوع چالش راههای گوناگونی وجود دارد که باید باکار کارشناسی جلوی این ناهماهنگی را گرفت، و با ارائه برنامه ی مدون وچاره ساز این مشکلات را به حداقل رساند.پس مسئله این است «چگونه میتوان با آموزش وپرورشی پیشرو بین درون دادوبرون داد سازمانی تعادلی برقرار نمود؟»ارزش واهمیت این مسئله برکسی پوشیده نیست.توجه به رویکرد هنر در آموزش وپرورش میتواند مسکنی قوی ضمن ایجاد تحولی چشمگیر در آن در جلوگیری از بحرانهای ناشی از کم ظرفیتی فرهنگی افرادجامعه باشد.

محتوی : ارزش واهمیت هنر در برنامه های فرهنگی هر جامعه بقدری مهم است که هیچ شخص بافرهنگی نمی تواند براحتی ازکنار آن بگذرد، زیراتاریخ نشان داده است یکی ازفاکتورهای تاثیر گذار وتاثیر پذیر در جوامع بشری هنر بوده است وکمتر محصولی از بشر توانایی تعامل به صورت دوطرفه داشته است.برای رسیدن به هنر بایستی به آن پرداخت وارزش آنرا چشید.

       هنربسان چشمه زلالی است که هم خودش گوارا ولذت بخش است وهم بازلالی خویش ،در مسیر جریانش پلیدیها را پاک نموده وبه آن موجود سرراهش صفا می بخشد،هنر معنی حقیقی زندگی است ودر جای جای زندگی اهمیت آن پیداست.تمام موجودات از جمادات ونباتات گرفته تاحیوانات وانسانها همه وهمه نمادی از هنر خداوندی است.زندگی بدون هنرمانند صحرای شوره زاری است که همه زیباییها وخوبیها را در زیر خاک دفن کرده وخشونت وبدیها وزشتیها جای صفای هنر را میگیرد.بنابراین باید هنر را درک کرد وبه آن پرداخت تا زیباییهای زندگی خود را بروز دهند،وبرای رسیدن به این مهم باید هنر را معنی کرد،چیستی وچرایی هنر در زندگی از جمله سوالاتی است که در صورتیکه مردمان یک جامعه از فکرومنش والا برخوردار باشد پاسخی مناسب در مقابل چیستی وچرایی(فلسفه) هنر دارند،برعکس جامعه با افکار پایین اصولا نیازی به هنر ندارند تا پاسخی هم به آن داده باشند در چنین جوامعی اجازه تبلور افکار واندیشه های نو وهنری رانمی دهند.بدین سبب افراد آن جامعه خشن ،تک بعدی نگروافراط ویاتفریط گرا بار می آیند. «هر اثر هنری به یک معنی رها ساختن شخصیت انسان است،احساسات ما معمولا مهار شده وسرکوفته اند،ما یک اثر هنری رامورد تامل قرار می دهیم و فورا احساس رهایی میکنیم ونه تنها رهایی، بلکه احساس قوت، رشد وتعالی هم میکنیم.فرق میان هنر واحساساتی گری هم درهمین جاست.احساساتی گری هم نوعی رهایی احساسی است منتها رهایی همراه با ضعف و وارفتن عواطف است.هنر هم رهایی احساس است،اما در عین حال  قوت واستوار شدن نیز هست. هنر رعایت اقتصاد دربیان احساسات است. هنر عاطفه ای است که صورت خوب از آن حاصل میشود.»(معنی هنر-هربرت رید)

         در جایی دیگر هنر را به این شکل مفهوم بخشید ه اند« هنر وزیبایی آن نمودی از طبیعت است که چون بوسیله حواس دریافت شد وازآنجا به مرکز اندیشه یا مشاهده درونی ادراک کننده منتقل گردید ، خاصیت آنرا دارد که واکنشهای مبتنی بر تجربه های اندوخته شده اش برانگیزد. بنابراین هر قدراندوخته تجربیات انسان فراوانتر وتواناییش به مشاهده درونی بیشتر باشد، تجهیزات وتدارکات وی برای درک زیبایی کاملتر وکارگرتر است،به بیان متداول «ذوق»او بهتر یا پرورده تر.»(معنی زیبایی-اریک نیوتن)

          در هرحال هنر به مفهوم آشنایی با زیبایی ودرک آن از اساس مدرکات زندگی وپویندگی است لزوم شناخت آن برهمگان معلوم واز بدیهیات است .هنر مقوله ای است پیچیده ودر عین حال ملموس وشناخته شده که از دیر باز واز آن زمان که انسان خود ومحیطش راشناخت ، به عنوان رکنی ازارکان زندگی مطرح بوده است.

        بی شک از آنجا که هنر رابطه ای ظریف وحساس با عاطفه واحساسات دارد، روز به روز ابعاد آن وسیعترگشته تا آنجا که به جرات می توان گفت اگرامروز این مقوله را از زندگی انسان حذف کنیم آنچه باقی میماند چیزی جز مشتی پوشال وچیزهای بی ارزش نمی ماند.بنابراین باید باورمان باشد که هنر را بایستی به اقتضای گستردگی ابعاد زندگی  مطرح نمود،وبه ارزشش پی برد ودر جهت تکامل وتکاثرش کوشید.

            در شرایط کنونی که ما در آن زندگی میکنیم یکی از ارکان زندگی، کیفیت ارتباط وتحولات ناشی از آن پیوسته جهت رشد فکری بشررا دچار تغییرات نموده وانسان را در فراز ونشیب های خودش متاثر کرده است.پر واضح است مابرای رسیدن به قافله در حال پیشرفت سریع بشریت بایستی از ابزار های موجود به نحو احسن استفاده نماییم وهر ابزار وامکانی را که بالقوه ما را در رسیدن به اهداف متعالی مکتبمان کمک کند بکار گیریم وجهت بالفعل نمودن بالقوه ها مسیر را هموار کنیم.آموزش هنر به عنوان پتانسیل کار آمد وکارسازمیتواند بسیاری از مشکلات نامرئی و ریزودرشت را به نحو مطلوبی در معرض توجه قرار دهد وطبعا مشکلات شناخته شده راه حلها را با خود به دنبال خواهد کشید. آموزش هنر مانند هر گونه فعالیت تربیتی دیگر باید با استفاده از تعالیم انسان ساز ونجات بخش  اسلامی وتاریخی کشورمان شرایط مطلوبی را برای ملت مان فراهم سازد. وهماهنگ وهمگام با شرایط بومی ،ملی ومحلی در جهت پیشبرد اهداف انقلابی مان ،در تربیت فکری ومعنوی کودکان ونوباوگان آینده ساز میهن عزیز اسلامی وبهتر کردن شرایط زندگی آنها و مهمتر از همه توجه به میراث غنی فرهنگی وتاریخی وحفظ آن بکوشد.فلذا برکلیه مسئولین ودست اندرکاران  نظام تعلیم وتربیت کشور یک وظیفه ملی وفرهنگی است که باتوجه به شرایط موجود هنر وهنرمند را در شاخصهای توسعه وبرنامه ریزی های مربوط به آن کاملا جدی گرفته ودر برنامه های خود این مقوله را به عنوان اساسی ترین عوامل توسعه ساز مورد توجه قرار دهند وبا ارائه راهکارهای عملی وسازنده در جهت رسیدن به نتیجه مطلوب تربیتی وفرهنگی که اساس آن عبارت از خودشناختگی وخود باوری وپرهیز ازخودباختگی وحفظ کیان تاریخی وفرهنگی خویش است گامهای موثرتر ی بردارند .

نتیجه ای که ازموارد مطرح شده فوق میتوان گرفت این است که فرایند آموزش وتربیت بایستی اقتضای زمان ومکان را به خود گیرد ومطابق شرایط موجود برنامه ریزی شود وهنر با توجه به انعطاف پذیری آن وتنوع اجرای آن ونیاز انسان به آن، توانایی تغییر وتنوع بخشی به مسیرفرآیندآموزش وپرورش رادارد وقادراست موانع ومشکلات دست وپاگیررابه طور محسوس از پیش روی برنامه ریزان ودست اندر کاران تعلیم وتربیت بردارد.

 

منابع وماخذ:

معنی هنر-هربرت رید

معنی زیبایی-اریک نیوتن

آموزش هنر- دکتر هادی هزاوه ای

تعلیم هنر برای معلم- مولف محمد مهدی هراتی