مقدمه:هرجامعه ای متناسب با پیشینه فرهنگی خویش قوانین ومقررات خاص خودرا در جامعه پیاده میکند واین قوانین مطابق باوسعت نگرش عوام وخواص

آن جامعه در نظر گرفته شده ورعایت آن برهمه آحاد مختلف الزامی است لذا بایستی در اعمال واجرای قوانین شان کلیات فرهنگی مد نظر باشد در غیر اینصورت تعادل جامعه بهم خورده وناهنجاریها روز به روز برمشکلات آن افزوده ومانع بزرگی در جهت سلامت فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی و...بوجود آمده وکلیه زوایای پیدا وپنهان جامعه رادربرمیگیرد وسیر فرهنگی افرادرا درقهقرایی وانحطاط قرار میدهدبنابر این آنچه شایسته است  دراعمال واجرای قوانین ومقررات ،بایستی در            لفافه ای از ظرافت وزیبایی پیچیده وسپس مسیر توسعه وپیشرفت رابه کل جامعه ارائه نمودواین میسر نیست مگر آنکه سردمداران ومسئولین دارای ابعاد فکری سالم وآغشته به هنر وزیبایی باشد.

محتوی:هنرواقعیتی است که دربرگیرنده مفاهیم زیباوزیباگرامیباشد وهرانسان عادی در مرحله نخست برخورد با آن یک مفهوم زیبا وروحنواز رادر مخیله خود تداعی میکندحال ممکن است این زیبایی در موسیقی،تئاتر ،هنرهای تجسمی ویا هر آن چیزی که ازعهده هر کسی برنمی آید.لذا به هر شکل ممکن هنر موجب تلطیف عواطف وتلذیذ روح  وروان انسان میگرددوگاها انسان را ازاین دنیای مادی صعود میدهد به دنیای ایده آل وی وهمین عروج مقطعی برایش شور وشعف وصف ناپذیری را دست میدهد.جامعه ای که باهنر وهنرمند رابطه محسوسی داشته باشدبراحتی میتوان اثرات آنرادر جای جای زندگی افرادآن ملاحظه کرد چه در چنین جوامعی هنر وصاحبان واقعیش در تاروپود منش وهویت اشخاص نفوذ کرده وزیباییهای خلقت وطبیعت براحتی در دسترس عموم قرارمیگیرد.نیچه میگوید:«زیبایی سبب میشود ما از مرزهای محدود وجود خویش در گذشته  وبه منزلگاهی دلپذیرقدم بگذاریم.»اومیگوید:«زیبایی نیرویی است که موجب لذت وخرسندی میشود.وقتی پدیده ای در آدمی موجب حظ شدبه نوعی با او زبان به گفتگو میگشاید وبا او بوجهی همنوا وهمدل میشود.»

من در هیچ کجا موردی راندیدم که زیبایی را غیر ازهنر آورده باشندولو اینکه این قاموس مستقلا بکار رفته باشد ولی در نهایت به هنر ختم شده است آنچه مسلم است روح انسان در مواجه با زیبایی ،به انبساطی دست می یابد که گویا گمشده خودرا در آن پیدا میکند.استتیک( زیبایی شناسی) روند سوق انسان را به سوی سر منشا زیباییها که همان حقیقت مطلق وواجب الوجود است هموار میکند ولذا انسان آشنا باهنر مسیر حرکتش، درجهتی قرارمیگیرد که راحتتر به کمال وجودی خویش یعنی سرمنزل مقصود سیر میکند وچنین انسانی عاشق دلباخته ای میشود که جز رسیدن به مقصد نهاییش که همان حقیقت مطلق وزیبایی مطلق میباشد آرام نمیگیرد.

"در دنیای ما موضوع زیبایی که خداوند متعال در دیدگاه ما قرار داده است موضوعی اصلی است ،نه اینکه بشر آن را بطور غیر واقعی از جانب خودش مطرح کرده باشد.به این معنا ،مسئله زیبایی،تشخیص زیبایی ورفتن بدنبال زیبایی ریشه در روح ما دارد.شاید یک علت مهم خلق زیبایی ووجود آن در درون ما این باشد که اصلا روح در این دنیا بدون دریافت زیبایی نمیتواند آرام بگیرد ودوام بیاورد."(زیبایی وهنر-علامه جعفری-ص 159)

هنر بعنوان زاویه ای متفاوت در نگرش انسان، وی را به زیباییهای موجود در پیرامونش فرامیخواند وطبق تاکید آفریدگار بی بدیل که انسان را در نگرش دقیق ومتفاوت به خلایق ومخلوقات دعوت میکند، بایستی نسبت به محیط اطراف خود بادقت وتدبیر نگاه کنیم. آنجا که میفرماید :"به شتر نگاه کن وببین که چگونه آفریده شده است."بی تردید این هنر است که حواس پنجگانه انسان رادردقیق بودن وی به آنچه دراطرافش  اتفاق می افتدپرورش میدهدواورا در طرزوروش زندگیش آماده میکندروح وروانش صیقل میابد نخراشیدگی ها صاف میشودواین گونه انسان براحتی در برابر حقایق سرتعظیم فرود میاورد وملایمت خاصی دربرابر قوانین و مقررات ازخود نشان میدهد.جالب اینجاست که همین انسان ممکن است اگر دریابد که قوانینی  درخور حقیقت وشایستگی نیست مقاومت بخرج داده وتاحصول نتیجه مطلوب ازپای نمی نشیند به عبارتی دیگر اگر ناشایستگی وزشتی در جامعه خود نمایی کند بلافاصله دربرابر آن ایستاده فریاد حق خواهی خودرا به گوش دیگران میرساند. برخلاف نطر برخی ها که هنرمندان را به انفعالی بودن محکوم می کنند وهنر راموضوعی زاید وبطالت زایی میدانند. باید بگویم هنر حقیقی  پویندگی وپایندگی است ولی متاسفانه این ماییم که با کنار گذاشتن این حقیقت محسوس وبالقوه انسانی، خودرا از حقایق ریز ودرشت خلقت خویش دور مینماییم.یقین داشته باشیم که هنر وزیبایی رازی است که کلید آن جز به اهتمام خودمان دردریافت حقایق بدست نمی یابد.

نتیجه ای که میتوان ازاین جند عبارت بدست آورد این است که ما برای یک زندگی سالم نیاز به مقدمات خاصی داریم ویکی ازاین مقدمات مهم  احساس امنیت وآرامش است وآن بدست نمیآید مگر اینکه حقیقت وجودی خویش راباز شناسیم واین در سایه داشتن روحی سالم است وروح سالم بایستی بادرک زیبایی تربیت بشود وهنرازجمله راههایی است که میتواند انسانرا دردرک زیباییهاکمک نمایدچراکه "مابی غرضانه زیبایی رادوست داریم،تحسین اش میکنیم وزیبایی ماراسرشارازسرور میکند.از این امر چنین بر میاید که در زیبایی چیزی هست که به دلهای مانزدیک وگرامی است."(رابطه هنر باواقعیت-چرنیشفیسکی-ترجمه امین موید-ص13)

درآخر پیشنهادی که میتوانم در این خصوص ارائه بدهم این است که مسولین امر نسبت به هنر وهنرمند وپرورش استعدادهای نشکفته برنامه های علمی وعملی مدونی ارائه بدهند ودر این کار ازفرهیختگان فرهنگی وهنری بدور از هرگونه گرایشات سیاسی واجتماعی کمک بطلبند ودراجرای راهکار های پیشنهاد شده اهتمام جدی به خرج بدهند.

منابع وماخذ:

1-زیبایی وهنر-اثرعلامه محمدتقی جعفری

2- رابطه هنر باواقعیت-اثرچرنیشفسکی-ترجمه امین موید

3-سایت اینترنتی گوگل-هنر