هنر وتمدن اسلامی

مقدمه:درطول تاریخ بشریت همواره در تکاپووتلاش برای رسیدن به موقعیتهای بهتر ویا رسیدن به کمالاتی که زندگی اش را نسبت به گذشته روشنتر نماید بوده است ،ازبدو آفرینش وافق دور دست شواهد وگواهی های متنوعی مکتوبا ویا تصاویری  که بدست مارسیده همه مبین این مطلب هستند وجریان کلی آفرینش نیز جز این نمی تواند باشد چراکه از زمان هبوط ، انسان بین یک سری انتخابات مخیر گردید تا خود مسیر خویش را پیدا کند اما خداوندگار بزرگ بازهم از در لطف وعنایت ، بشریت را کاملا در تاریکی رها نکرد وباارسال چراغهای روشنگرانه ای افق دور مسیر را برای انسان مشخص نموده است که پرنورترین ومتبلورترین آن دین مبین اسلام است که برای کل بشریت حجت خویش را بخوبی اتمام وبه پایان رسانده است. حال این ماییم که مسیر درست خویش را بااین روشنایی تشخیص داده وروبسوی کمالات خویش حرکت نماییم اما بایستی از ابزار موجود در دسترس مان بدرستی استفاده نماییم ویکی از مصادیق مهم ارتقائ انسانیت خویش و بالابردن سطح نگرش وباصطلاح سطح فرهنگمان نسبت به امورات جاری وگریز ناپذیر زندگی مان است.بدیهی است هرچه مسیرمان جلوه زیبایی به خود بگیرد به همان اندازه راه رسیدن به کمالات مان هموارتر وبهتر میشود.درهرصورت راه وچاه هردو برای انسان مشخص است واین انسان است که باید انتخاب گرباشد وعقل و هوش خود رابا فطرت خویش در هم آمیزد وخود جلوه گاه زیبایی ها باشد.

محتوی:همه ادیان الهی وغیر الهی به نوعی جهت نفوذ در درون پیروان خود سعی بر استفاده از فطرت خداجویی وزیبایی گرایی انسان بهره جسته اند در غیر اینصورت باتوجه به طبیعت انسانی شانس نفوذ کمتر میگشت ناگفته پیداست که ادیان الهی درجهت کمال وپرورش حس الهی طلبی انسان، شعور وی رابکار می اندازند ولی سایر ادیان غیر الهی درجهت تحریک صرفا شورواحساس او دست به کار میشوند. یکی از مصادیق شعور انسانی استفاده از عقل وفهم می باشد فطرت انسانی نیز دقیقا براساس همین موهبت آراسته شده است .بدون شک اسلام از ادیان کامل الهی است که ایزد لایزال حجت خودرا بر زمینیان  تمام کرده است .اگر برگ تاریخ را به زمان صدر اسلام برگردانیم یعنی قرن 7 میلادی تمدنهایی مثل یونان ،ایران ،هند وچین ومصر بسیاری از مظاهر تمدن خودرا به رخ جهانیان کشیده بودنداما هرکدام بنا به دلایل ریز ودرشتی که برهمگان مبرهن است فاقد توانایی نجات بشراز کشمکش درونی وهدایت بسوی سعادت ونیکبختی بوده اندویکی پس از دیگری ولوبا طول عمر قابل توجه رو به اضمحلال نهاده اند بادرخشش اسلام آن هم در سرزمین فاقد هرگونه تمدن وفرهنگ جهان با فصل جدیدی از حرکت وکمال گرایی خویش مواجه می شود اسلامی که در ذات خود جز زیبایی ونیکی وسعادت انسانها چیزی ندارد ویقینا هنر خداوند منان در دین روشنگرانه اسلام گل میکند وهمه را به زیبایی وصفا دعوت میکند واین همان است که مطابق فطرت انسانی انسان است لذا اسلام هنر ناب خداوندی است که به بشر ارزانی گشته است.متاسفانه بعد ازمدت کوتاهی که از عمر اسلام میگذرد بنا به خودخواهی ونفع طلبی تعدادی از مسلمانان فاقد صلاحیت وفرهنگ، خواسته وناخواسته مسیر اسلام را به جای ارتقاء فرهنگ وهنر به زور شمشیر وتهدید تغییر داده واسلام بجای توسعه عمودی ووالامنشی به کشورگشایی وگسترش افقی تغییر مسیر میدهد وبه جای استفاده از هنر وفرهنگ تمدنها ونفوذ در درون انسانها به ویرانی وتخریب وتقابل با مظاهر تمدن میپردازد واسلا م عملا از دست صاحبان اصلی آن خارج میشود. بدون شک اگر اسلام توسط مدیران لایق وکاردان وشخصیتهای اصلی اش اداره میشد هم اکنون نه تنها جامعه اسلام بلکه بشریت دراوج فرهنگ وفرهیختگی وکمالات عالی به سر میبرد ولی افسوس که نشد.

واقعیت این است که اگر بخواهیم اندیشه اسلامی در مورد هنر رامورد بررسی قرار دهیم وبه نمونه های که نشانگر این مساله باشنداستناد جوییم؛باید به انواعی ازکارهای هنری در آثار اسلامی استنادکنیم که در بردارنده ویژگیهای یک کار هنری باشند.این امررا میتوان در نمونه هایی از قرآن،نهج البلاغه،ادعیه واحادیث رسیده از اهل بیت(ع) مشاهده کرد که متضمن ویژگیهای هنری می باشند.درحقیقت نوع نگرش وزاویه ی دید بزرگان دین اسلام همانهایی که وارث حقیقی اسلام ناب هستند جز در قالب زیبایی نمی گنجد واین بزرگواران ازچنان وسعت اندیشه ولطافت طبع برخوردار بوده اند که اگر پلیدان زمان مانعی برسر راه ایشان نمی شدند افق جهان بانور روشنگرانه این انسانهای برگزیده چنان تابان وپرتلا لو میشد که بشر هرچه در زندگی خود میدید همه شهود جمال جمیل حقیقی می شدونیازی به تفسیر وتوضیح بیشتر نداشت.البته شایان ذکر است هنردوره اسلامی علیرغم عدم وجود رهبران آکاه ومطلع ووجود خفقانهای فرهنگی بعد از مدتی در کشورهای متمدن تحت سیطره اسلام به نحو قابل توجهی از پیشرفت برخوردار بوده است ویکی از مصادیق ظهورآن وجود قران کریم درمیان مسلمانان وضرورت ایجاد پرستشگاههای مسلمانان یعنی مساجد می باشد وهنرمندان مسلمان با تمام وجود نسبت به ارائه آنها ظرافت به خرج داده اندوبعضا جزو آثار ماندگار بشری محسوب گشته اند.

درهر حال نتیجه ای که از این چند مطلب میشود ارائه نمود این است که هنرکه جزو لاینفک وجود انسانی است وازبدو آفرینش با او بوده وتا آخر نیز اورا همراهی خواهد کرد در گذر از تاریخ به تمدنهای متعدی برخورد کرده است وجزو الزامات وجودی آن تمدنها محسوب می گشته در برخورد با تمدن انسان ساز اسلام نیز علیرغم مشکلات ومحدودیتهای فرهنگی  سردمداران اولیه بعد ازپیامبراسلام آن به حرکت حلزونی خود ادامه داده ودر زمان حاضر به دست ما سپرده شده است بنابراین برماست از این ودیعه الهی به نحو احسن محافظت نماییم ودر جهت رشد وتکامل انسانی از آن بهره جوییم.

منابع وماخذ:

- اسلام وهنر:نوشته دکتر محمود بوستانی

- هنر:نوشته دکتر نظام الدین نوری