هنر درمسيراسلام

مقدمه

قرن هفتم میلادی تاریخ شاهد شکفت انگیزترین دوران تعالیم آسمانی خویش است دنیای غرب در توحش وجنگ وگریز برای زنده ماندن ودنیای شرق سرمست قدرت خویش برمردمان حکمرانی میکنند ودر گوشه ای ازاین کره خاکی نیزعده ای در جهالت ونادانی خویش غوطه ور و بویی از فرهنگ به مشامشان نخورده است ودنیا دنیای تاریکی وانجماد میباشد دراین میان ودر این برهه از زمان کورسوی ازنور امید بتدریج چشمان بشریت راخیره ومتوجه خود میکند ومیرود به سرچشمه ای از تلولوانوار مقدسی شود که انقلابهای قبل وبعد از آن در مقابلش سر تعظیم فرود میاورند . با آمدن اسلام وگسیل شدن مردم عرب تبار ونیز سایر ممالک دین مبین اسلام رفته رفته توسعه یافته ودرکوتاه زمان ممکن نفوذ خودش رادر جای جای دنیا نشان داد.انقلاب فرهنگی بزرگی در سراسر گیتی بوجود آمد وزمینه برای تغییر در نگرش به هنر وهنرمند ازدیدگاه اسلام فراهم گردید.

محتوی

از آنجاییکه صدر اسلام مواجه بود بامبارزه علیه انحرافات فرهنگی واخلاقی مرسوم در آنزمان لذا موجب شد بسترخلاقیت بشری که در خدمت ضدارزش بودبرای مدتی دچار وقفه شود وهمین امرزمانی رابرای خودش صرف کرد وتا به حالت عادی برگشتن اوضاع وشرایط وبنا به دلایلی مختلف از جمله عدم حاکمیت افرادلایق وکاردان مسئله فرهنگ وهنریا کلا کنار گذاشته شد ویادر خدمت انحصاری آنان قرارگرفت وحاکمان بی بندوبار وبی فکر فقط درجهت هوسرانی وخوشگذرانی خود افسار زمان رابدست گرفته بودند و احدی از آنان به فکر توسعه فرهنگی وگسترش کیفی اسلام نبودند وچیزی حدود 5قرن به طور کلی وازآنزمان به بعد نیزبه صورت جزئی عرصه فرهنگ وهنر به روی هنرمندان باز گردید که آنهم دردی از مسلمانان را دوا نمیکرد ولی بااینحال بتدریج زمینه حضورهنرمندان موجب تغییر نگرش سردمداران نسبت به هنر وهنرمندگردید طوریکه کتب و   نوشته های مختلفی درمورد هنر ورابطه آن با زیبایی به رشته تحریر در آورده اند.لذا در این مختصر کلام میخواهم هنرورابطه آن با اسلام ودیدگاههای صاحب نظران را به اطلاع خوانندگان ارجمند برسانم.

اکر بادیده منطق وعقلایی به هنر ومفهوم آن بنگریم ملاحظه خواهیم نمودنه تنها هیچ منافاتی باحقیقت زندگی انسان نداردبلکه درست در مسیر حرکت انسان به سوی کمال مطلوب خویش میباشد بنابراین ابتداباید ذهن خویش راازاینکه هنرمسیر حرکت به سوی حقیقت راازانسان میگیردتغییردهیم وهنرراکه جزءذات اقدس حضرت احدیت است اززیباییهای حقیقی به حساب آوریم وبا اشتیاق در عمق آن غواصی کرده و بی هیچ قیدی آنچه دیدیم به نمایش بگذاریم چراکه هنر چیزی جز زیبایي نیست ویقینا خود زیبایی است و روح ناآرام بشر در رسیدن به زیبایی بسان رود خروشانی میماند که با رسیدن به دریا آرام میگیرد.

"اگرروح انسان به حقیقت وزیبایی عدالت وعفت وحکمت واختیار(آزادی شکوفا در مسیرخیر)ودیگروارستگیهای روح وفداکاریها در مصالح شایسته انسانهاآراسته گرددحتی دونوع زیبایی محسوس طبیعی وزیبای نامحسوس طبیعی نیزدو نمودنگادین وشفاف تلقی میشوندکه برروی کمال وشکوه هستی کشیده شده اند کمال وشکوهی که نمودی ازجمال الهی است.

اگرروزی فرارسد که بلوغ ورشدمغزی به حدنصاب خود برسد قطعی است که در چنان روزی بشرزیبایی رادر حقیقت –اگرچه به مذاق خود حیوانی او تلخ نماید –وحقیقت رادر هرجا که باشدباجلوه های زیبا خواهد دید وزیبا یابی و   زیباشناسی اش تبدیل به شهود جمال  وشکوه هستی خواهد شد که آیینه اش را در دل وی نصب نموده اند نه چون زیبا یابی وزیباشناسی شخصی که در زورقی گذرا نشسته است وچشمانش بوته های گلی رادر ساحل لمس میکند ومیگذرد."(زیبایی وهنر ازدیدگاه اسلام –اثراستاد جعفری-151و152)

اصالت اسلام با زیباییهای آشکار وپنهان خویش هنررادر ذهن تداعی میکند هنری که هنرمندش  در ایجاد آن جز به زیبایی چیزدیگری را در آن درنظر نگرفته است مگر نه این است که با لمس واحساس زیبایی التذاذ روحی انسان فزونی میابد حال بستگی دارد این التذاذ نمودی از حقیقت است یا واقعیتی از وجود انسان. هرحقیقتی متصل به ذات لایزال است وهرواقعیتی صورت مجازی زندگی است که گاه انسان رادرعرصه خودش به ورطه گمراهی میکشاند.

"گرایش به زیبایی وجمال در همه انسانها به نحواطلاق وجوددارد چه آنرا زیبایی دوستی ویا زیبایی آفرینی یعنی هنر نام نهیم هیچ کس نیست که از این احساس تهی باشد.انسانها حتی در پوشیدن لباس تلاش میکند تازیباتررا برگزینند.آدمی ساختمانی را که بنا میکند در درجه اول برای حفظ خود از سرماوگرماست اما این انگیزه را با حس زیباییش مخلوط کرده وسيعی در بنای ساختمانی میکند که زیبا هم باشد.انسان از دیدن زیباییهای طبیعت مانند آب زلال –دریا –افق آسمان لذت میبرد.

هنرها خود خلق زیبایی اند.خط زیبا ارزش فوق العاده ای دارد .قرآنی که با خطوط زیبا نوشته شده است انسانها را به سوی خود جذب میکند قران کریم یکی از جهات ایت بودنش زیبایی است ویکی از بزرگترین عوامل جهانی کردن قرآن عامل زیبایی –فصاحت وبلاغت فوق العاده آن است.(اهتزازروح-استاد مطهری –ص52و53)

وضعیت هنر دراین برهه اززمان ماحصل دوری انسان ازاصل حقیقت وجودی خویش است زندگی بشری بخصوص مسلمانان همواره با ناملایمات وناکامیها دست به گریبان بوده است ناهنجاریهای حاکمیت از یک طرف وبحرانهای فرهنگی وعدم توسعه یافتگی از طرف دیگرمسلمانان را درکنج عزلت وعقب ماندگی تاریخی قرارداده است طوریکه اگر در زمان حاضر ارزیابی کنیم اکثرا نسبت به هنر وهنرمند ومعنای حقیقی آن با شک وتردید نگریسته وآنراحجاب بزرگی در رسیدن انسان به کمال وجودی خویش میپندارد.

"هنر که معنی شریف آن همان انسان کامل وتمام است در فرهنگ عتیق بشری به معنی دینی تفسیر می شود اما هرچه جلوتر می آییم کفر بر هنر غلبه پیدامیکندواین امربابعد انسان از حقیقت ملازمه داردتا به امروز که هنرعین حجاب حق وحقیقت میگردد."(حکت معنوی وساحت هنر-محمدمددپور-ص171)

"به هرتقدیرجلوه گاه حقیقت درهنرهمچون تفکر اسلامیعالم غیب وحق استبه عبارت دیگر حقیقت از عالم غیب برای هنرمندمتجلی استوهمین جهت هنر اسلامی راعاری از خاصیت مادی طبیعت میکند."(همان ماخذ-ص196)

چکیده

هنر در حقیقت اسلام واسلام در حقیقت هنر به یک نقطه مشترک میرسند که همان نمودی از جمال جمیل حضرت حق است. منتهی مامسلمانان در اثر مهجوریت خویش ازاصالت فطری آنرابه مثابه پرده ای در برابردرک حقیقت گمان میکنیم ومدتها زمان لازم است تا جوهر وجودی هنر رادر زندگی خود احساس کنیم ودست نیاز به سویش دراز نماییم.